اخیراً، به کلمه "آزادی" فکر میکنم و اینکه چگونه این کلمه توسط حزب جمهوریخواه به ویرانهای غیرقابل شناخت تبدیل شده است؛ حزبی که از آن به عنوان بهانهای غمانگیز استفاده میکند تا دهها میلیون آمریکایی، از جمله خودشان، را به زور به تسلیم وادار کند.
قرار است آمریکا سرزمین آزادی باشد، اما سعی کنید این را به یک زن باردار بگویید که با تصمیمی سخت درباره آنچه برایش بهتر است روبرو است، یا به الکس پرتی و رنه گود که در خیابان توسط اوباش دولتی به خاطر ایستادن آزادانه در برابر اقتدارگرایی خشونتآمیز کشته شدند. (اوباش دولتی که، به طور تصادفی، هنوز در میان ما آزادند و میتوانند دوباره بکشند، همانطور که این را مینویسم.)
سرانجام پس از شرکت در یک جلسه غیررسمی از نیکوکاران اینجا در کارولینای شمالی هفته گذشته، که به اهمیت پاکسازی آبراههای ساحلی ما پرداخت تا موجودات دریایی بتوانند آزادانه شکوفا شوند بدون تهدید دستساز خفگی خشونتآمیز، به خود آمدم تا افکارم درباره آزادی را به کلمه درآورم.
یک زن جوانتر داستانی تعریف کرد درباره اینکه چگونه کیسههای پلاستیکی در اوتر بنکس ایالت در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) ممنوع شدند، زیرا استفاده بیش از حد از آنها به خطری برای زندگی ساحلی مانند لاکپشتهای دریایی تبدیل شده بود. این ممنوعیت در واقع در میان اکثریت ساکنان و کسبوکارها محبوب بود و به خوبی کار میکرد تا اینکه یک نماینده جمهوریخواه در جزیره، بورلی بازول، تصمیم گرفت که از همه این خوبیها کافی دیده و تصمیم گرفت که گفتن به مردم چگونه مواد غذایی خود را کیسه کنند، نقض آزادی آنهاست تا هر اندازه که بخواهند کثیف باشند.
خب، جای تعجب نیست که این لحظه هیجانانگیز براوهارت مانند آتش در میان جمهوریخواهان سراسر ایالت گسترش یافت، و تا سال ۱۳۹۶ (۲۰۱۷) ممنوعیت توسط اکثریت حزب جمهوریخواه در قانونگذاری به نام آزادی لغو شد.
این به عنوان ممنوعیت کارولینای شمالی از ممنوعیتها شناخته شد.
درست خواندید.
از شنیدن درباره بیاعتمادی و نفرت تمامعیار این حزب فرقهگونه از دولت ما به نام آزادی خسته شدهام، اما فقدان بیاعتمادی به رئیس آن دولت، دونالد ترامپ، که به راحتی نادرستترین و منفعتطلبترین مرد در تاریخ ایالات متحده است.
توصیف اینکه چقدر احمقانه و ضعیف به نظر میرسند و صدا میدهند غیرممکن است، اما سعی میکنم...
میبینید، حزب جمهوریخواه میخواهد ما باور کنیم که آزادی وجود دارد تا به آنها حق بدهد هر کاری که جهنم میخواهند انجام دهند و مردمی را که دوست ندارند سرکوب کنند، همه به نام مفهومی تحریفشده از قانون و نظم.
خب، ما تا حالا باید بدانیم که جمهوریخواهان طرفدار قانون و نظم یا آزادی نیستند. در واقع، آنها کاملاً از آنها متنفرند. چرا که آنها به یک مجرم محکوم با ۳۴ اتهام، که خشونتآمیزترین حمله به کنگره ما از سال ۱۸۱۲ را ترتیب داد، کلیدها را دادند تا کار ما را برای همیشه تمام کند.
این آزادی نامیده نمیشود، خیانت نامیده میشود.
آزادی دلیل اینکه آنها کاملاً عاشق گشتزنی نیروهای نظامی آمریکا در شهرهای آمریکا هستند، نیست. کنترل بر آن شهرهاست.
بدتر میشود (بیشتر دلسوزیبرانگیز)، زیرا این بهاصطلاح جمهوریخواهان آزادیدوست در کنگره ما خود را به محراب ترامپ دستبند زدهاند و توسط پادشاه نارنجی پیر و چروکیده ۸۰ سالهشان به آنها گفته میشود چه بگویند و کِی بگویند، وگرنه.
چه آزادیای، نه؟
آنها از تفکر اصیل محروم شدهاند و فقط به آنچه توسط یک بیسروپای سوءاستفادهگر مجاز است باور میکنند؛ کسی که در پروندههای اپشتاین دهها هزار بار ذکر شده، صدها هزار بار در دوران تصدی دروغ گفته و به طور منظم قانونگذاران جمهوریخواه را به تسلیم میکشاند.
لیندسی گراهام را تصور کنید…
حالا خرابکاران خطرناک ضدآمریکایی در تلاش شورش ۶ ژانویه را تصور کنید، که آزادی داشتند همه آن را دوباره انجام دهند، پس از اینکه توسط آن بیسروپای خطرناک بخشیده شدند، که توسط دیوان عالی از کار افتاده ما آزادی داشت هر کاری بدون عواقب انجام دهد.
این آزادی نیست، اقتدارگرایی است.
البته بدترین چیز درباره همه اینها این است که این احمقهای کمتوان چقدر آزادانه در جستجوی بیپایانشان برای سرکوب همه دیگران به خودشان آسیب میزنند.
تا جایی که میتوانم ببینم، ترامپ حتی یک کار برای بهتر کردن زندگی آنها انجام نداده، جز اینکه از همان مردمی که آنها نفرت دارند نفرت داشته باشد.
در غیر این صورت، دسترسی آنها به اساسیترین چیزهای زندگی مانند مراقبتهای پزشکی مقرونبهصرفه، دسترسی به اینترنت پرسرعت، اخبار بیطرفانه، هوای پاک و آب، و بودجه متناسب برای حفظ مدارس، پارکها، زمینهای بازی، کتابخانهها، خیابانها، ساختمانها و محلههایشان را سختتر کرده است.
حتی بنزینی که گالن به گالن مصرف میکنند گرانتر شده است.
و، مثلاً، چه خبر از آزادی انتخاب یا آزادی بیان؟
چه خبر از آزادی خواندن آنچه میخواهند؟
چه خبر از آزادی مطبوعات، یا آزادی از آن همه مذهبی که در صورت ما پرتاب میکنند؟
چه خبر از آزادی بودن آنچه میخواهید باشید، یا آزادی از این انحصارات لعنتی تحت اداره میلیاردرها که انتخاب میکنند چه بخریم و کجا بخریم؟
تمام این آزادیهایی که میجویند آنها و ما را میکشد.
هنوز قانع نشدید؟
حس تحریفشدهشان از آزادی به آنها اجازه داده تا سرانجام خود را از این علم هراسانگیزی که طی سالها میلیونها و میلیونها جان را از چیزهایی مانند سرخک نجات داده رها کنند؛ سرخکی که معتقدند باید آزاد باشند دوباره گسترش دهند.
علم برای افزایش امید به زندگی مورد اتکا بود، اما به لطف همه این آزادیهای جمهوریخواهان، این نیز رو به کاهش است.
آنها به شرکتهای بیمه درنده آزادی دادهاند تا غرامتهای ما را نادیده بگیرند و حق بیمههای از پیش بسیار بالای ما را افزایش دهند — اگر اصلاً بتوانیم از عهده بیمه برآییم.
با دادن آزادی به دولت ما برای مقرراتزدایی از شرکتها، آنها آزادند تا دوباره نسلهایی از مردم و حیوانات را از سموم مرگباری که دانشمندان هشدار داده بودند بکشند.
پیشروی آنها برای آزادی منجر به کاهش کمکهای امداد بلایا شده که به آنها کمک میکند و آرامش میدهد وقتی شهرهایشان توسط طوفانها و آتشسوزیهای فاجعهباری که به دلیل تغییرات سریع آبوهوا به مراتب شدیدتر از قبل شدهاند از هم میپاشند. جمهوریخواهان مستقیم در چشم شما نگاه میکنند و قسم میخورند که این اتفاق نمیافتد، حتی اگر آن شرکتهای بیمه درنده از همان علمی که بیاعتماد هستند برای دفاع از بلعیدن پساندازهایشان استفاده کنند.
این آزادی نیست. جهل عمدی است.
ببینید، میتوانم ادامه دهم، اما بیش از ۱۰۰۰ کلمه درباره این موضوع فعلاً کافی است، و شما باید آزاد باشید بروید.
مفهوم تحریفشده جمهوریخواهان از کلمه آزادی، به آرامی همه ما را خفه میکند، و این از روی طراحی است، مردم. حقیقت این است که آمریکاییها هرگز در طول عمر من اینقدر کمآزاد نبودهاند، و با گذر هر دقیقه بدتر میشود زیرا فاشیسم از قلبهای سختشونده حزب جمهوریخواه میگذرد و وارد رگهای دموکراسی ما میشود.
همه اینها مرا به طور ناخواسته به اشعار جاودانه و مبهم کریس کریستوفرسون لیبرال همه دوران رساند که توسط بینظیر جنیس جاپلین در تکآهنگ پرفروش، Me and Bobby McGee، خوانده شد:
«آزادی فقط کلمه دیگری است برای اینکه چیزی برای از دست دادن نمانده... هیچ، معنایی ندارد عزیزم، اگر آزاد نباشد...»
پنجاه و پنج سال بعد سرانجام میفهمم…
D. Earl Stephens نویسنده «Toxic Tales: A Caustic Collection of Donald J. Trump's Very Important Letters» است و یک دوره ۳۰ ساله در روزنامهنگاری را به عنوان سردبیر اجرایی Stars and Stripes به پایان رساند. میتوانید تمام آثار او را اینجا پیدا کنید و او را در Bluesky دنبال کنید.


